پای غزلهای من امضای توست...


ای همه ی پنجره ها رو به تو

شهر و ده آشفته ی آشوب تو

کوه مه آلود پر ابهام من

عشق پر آوازه ی گمنام من

ای عسل از شوق تو شیرین شده

شهر شب از چشم تو اذین شده

کاش دلم پیش شما بودوبس

آنطرف پنجره ها بودوبس

من همه ویرانی و ویرانی ام

حک شده این نقش به پیشانی ام

از ته دهلیز زمین آمدم

باز به این دوزخ کین آمدم

برگ زمینگیر زمستان منم

گم شده در زوزه ی طوفان منم

سرد و نفسگیر و ترک خورده ام

زیر تلنبار خودم مرده ام

مثل نفسهای سراسیمه ام

گم شده اینجا به خدا نیمه ام

عقربه ی ساعت مرگم تو باش

لحظه ی جان دادن برگم تو باش

کی؟ تو به داد دل من میرسی

باز رهانیش ز دلواپسی

حادثه شو اول تقویم را

خط بزن از دفتر من بیم را

حادثه اینست که در میزنی

صبح به هر پنجره سر میزنی

حادثه برخورد دو چشم تر است

لحظه ی پرواز دو تا کفتر است

حادثه یعنی که من آبی شوم

عاشق نارنج و گلابی  شوم

حادثه یعنی که تو از گل سری

از همه ی آيینه ها بهتری

حادثه یعنی که تکلم کنی

نام مرا روی زمین گم کنی

حادثه یعنی که جهان مال توست

هر چه غزل هست همه فال توست

ای گل خوش خنده ی آتش تبار

نسبت فامیلی من با بهار

در ته چشمان تو پرپر زدند

هر چه پرنده ست به تو سر زدند

چشم تو سر منشاء انگورهاست

ساقی هر روزه ی مخمور هاست

ای گل نیلو فر بودایی ام

پیچک پیچیده به تنهایی ام

مطلع هر شعر تماشای توست

پای غزلهای من امضای توست

بوی دل انگیز غزل میدهی

طعم تبالود عسل میدهی

پیرهنت بافته از ابر ونور

گل زده بر دور و برش از بلور

ای زبهشت آمده ی خاکی ام

آدم خاکی تن افلاکی ام

تو گل گلدان اتاق منی

شعله ی مادام اجاق منی

وسوسه ی گندم وسیبم تویی

آنکه دهد باز فریبم تویی

باز به من معنی بودن بده

فرصت از عشق سرودن بده

اینکه نباشی به خدا -فاجعه ست

یخ زدن پنجره ها -فاجعه ست

پنجره را بسته ام از دوری ات

یوسف من خسته ام از دوری ات

بی خبر از دغدغه و اضطراب

بند دل نازکم امشب بخواب

جاده ی طولانی وپر پیچ وخم

باز رساند دو نفر را به هم

میرسی وشب -همه شب روشن است

هرچه خوشی هست همه با من است

 

غزل یا من ؟؟

 

مسیر رفته را برگشت با دلواپسی تا من

فقط من را برای زندگی می خواست ، تنها من

 

نگاهی کرد و پلکی پَس زد و آرام با گریه

به من فهماند می خواهد بماند تا ابد با من

 

دلش لرزید و شرم ازگونه اش سُر خورد و آهسته

دو دستم را گرفت وگفت : شاعرجان ! غزل یا من ؟!

 

سرم روی تنم سنگین شد و چشمم سیاهی رفت

وپیش پای او لرزیدم و افتادم از پا من

 

وقلبم ریخت از فرط تپش ، نبضم پریشان شد

زبانم در دهان چرخید و گفت آهسته : سخن با من ؟!

 

نگاهم کرد و لبخندی زد و با لحن گیرا گفت :

برای زنده بودن ، زندگی ، لطفاً بمان بامن

 

تنم تب کرد و بی حس شدحواسم ، رفتم از کف باز

وگیج و منگ چرخیدم در آن چشمان گیرا من

 

کنارچشمه روی دست شب پَرپَر زدم اما

نیفتاد از نَفَس عشقی که آمد پابه پا با من

...

 

آب ازسرم گذشته دستات كجاس؟

باهمه جوُرتو يه جوري ساختم

دار و ندارمـــــوســر تو باختـــم


چقد منو تو كوچه ها دوندي؟

چقد دل منو شبا سوزوندي؟

 

اهل وفا بودم ، وفا نكردي

بامن بيچاره تو تا نكردي

 

بابت چي اين همه تاوون بدم؟

چقدبراي ديدنت جون بدم؟

 

جونمو تا لبم رسوندي رفتي

خاطره هامونو سوزوندي رفتي

 

چطوري چشماتوفراموش كنم

چراغ روياهاتو خاموش كنم

 

چطوري ازياد ببرم نگاتو

پريشوني هاي شب موهاتو

 

دلت مياد ويرون بشم بپاشم؟

دلت مياد به غصه مبتلاشم؟

 

دلت مياد رها بشم تو بادا؟

دلت مياد گم بشم ازتو يادا؟

 

ويرون نخوا منو ، منو نرنجون

نخوا منو دربدرو پريشون

 

خط نزن ازدفترعشقت منو

بذاربرا روزاي مشقت منو

 

يه روزبه دردت مي خورم نگام كن

ازاين همه دلواپسي رهام كن

 

خداروخوش نميادازتودوري

وقتي ديگه پانمي ده صبوري

 

يه جورايي خستگيمو پر بده

شادياتو تو كوچه مون سربده

 

پنجره ها چشم تماشاشدن

گُلا براي ديدنت وا شدن

 

ماه اومده نشسته توي ايوون

تانبينه تورو نمي ره بيرون

 

يه قلب خسته توي سينه بي تاب

هي داره واسه ي تومي زنه تاب

 

تابم بده خسته ي خوابم امشب

آواره ي خونه خرابم امشب

 

دارم فرومي رم ، غم تودرياس

آب ازسرم گذشته دستات كجاس؟

 

يه جورايي بيا و رو برام كن

توكوچه ي دلخوشيا صدام كن

 

هرجاكه هستي منوازيادنبر

سفر مي ري اگه  منو هم ببر


غزل...

 

تا به کی؟ آخر تحمل! مردم از چشم انتظاری

 نیستی   اما خبر    از حال ناجورم    که داری

 

گاه گاهی نامه ای از تو   بدستم میرسانند

 ابتدایش صد شکایت  انتهایشبیقراری  -

 

می نویسی :خسته ای  از این همه تکرار دلگیر

 می نویسی: دیگر آنجا طاقت ماندن نداری!!

 

می نویسی: بعد از آنکه ماهی ات  در آب جان داد

 تا همین حالای بی باران برایش سوگواری

 

می نویسم: یک کمی مهلت بده  شاید برایت

دست و پا کردم کمی  از دلخوشیهای بهاری

 

می فرستم با دو تا پروانه و یک شعر تازه

تا دمار از روزگار غصه های خود  درآری

 

می نویسی: سال آینده که تابستان بیاید

میزنی به سیم آخر  هر چه باداباد  آری

 

می فرستی از گل پیراهنت هدیه برایم

 روی هر برگش نهاده بوسه های یادگاری

 

می نو یسم من که هیچ اما تو چیزی کم نداری

 پس چرا با اشتیاق  زندگی نا ساز گاری؟

 

می نویسی :میرسیم آیا به هم؟من می نویسم:

 پیش  الطاف خدا  اینکه ندارد هیچ کاری

 

آن قدر بر من بریز از آفتاب مهر بانی ت

 تا نباشد از حصار یاد تو   راه  فراری


دختر من



دختر من یه قالب جدیده


ترکیب مثنوی-غزل-سپیده

 


قافیه بی قافیه بی قافیه

بانمکه همین برام کافیه


مثل غزل با غم من صمیمی

مثل غمای عاشقا قدیمی


هنوز نمی دونه غمای مارو

وقتی ندیده سوختن بهارو


هنوزنمی دونه زمین سیاهه

تو چشم آدما پر از گناهه


تو فکر اون عمر گلا بلنده

واسه همینه مثل گل میخنده


نه!!خنده های هرشبش ریا نیس

-مهسا- هنوز شبیه آدما نیس


فرشته ی قشنگ سرنوشته

ترانه مو چشای اون نوشته


پرنده نه قهقهه ی یه خنده س

نبض غزلخوانی یه پرنده س


مزه ی نوبر شلیله لبهاش

عسل-غزل-ازین قبیل لبهاش


تقویم من بودن اونو کم داشت

یعنی رگام شر شر خونو کم داشت


جفت چشاش جناس تامه -مهسا-

کفر نمی گم اما خدامه -مهسا-

شرمم از چشم تو آمد...


شد م از يادتو چون قصه فراموش ترين

اي دل از وسوسه ي زلف تو مغشوش ترين


 تار و پود دل من نقش و نگار رخ توست

اي به ديوار دلم از همه منقوش ترين


ماه هم مثل تو در آينه ي چشمه نشد

با بلور تن خود دست در آغوش ترين


گاه از همهمه ي رو د خروشنده ترم

گاه چون بركه ي چشمان تو خاموش ترين


شرمم از چشم تو آمد كه بگويم مستم

ورنه هستم دُرد آلوده و مدهوش ترين

ننوشته ترین شعر منی ای غزل محض


چشمان تو وقتی که پر از خلسه ی خوابند

انگار دو پیمانه ی شیرین شرابند


انگار که آن پلک زدنهای مکرر

چون پر پر پروانه لب برکه ی ابند


از روز ازل لایق چشمان تو این بود

که اینگونه در آیینه ی خورشید بتابند


اصلا تو قشنگی و کسی مثل تورا نیز

تاهیچ زمان هیچ کجا باز نیابند


ننوشته ترین شعر منی ای غزل محض

ابیات دل انگیز تو بی حدو حسابند


ای کاش بدانی که دراین دغدغه آباد

در باور من ثانیه ها قرن عذابند


غزل...


ورق بزن تقویم  روزگارو

 

پیدا کن از نو واسه من بهارو

 

یکی یکی روزای خوبو بنویس

 

وقت اذونای  غروبو بنویس

 

دلم  گرفته واسه اون غروبام

 

لالا  بگم بخوابه  خورشید رو پام

 

بهار من پشت کوهای سرده!

 

کی می دونه چه روزی بر میگرده؟

 

 این دل سر سپرده مال من نیس

 

روزای سرد و مرده مال من نیس

 

 بهشت و دادم به دو گندم آسون

 

دوزخه!! سهم آدم هراسون

 

دنیا کمی خوبه !کمی جهنم !

 

گاهی به لب میرسه جون آدم


بی تو همونجوریه هرچی بوده

 

غبار و دیوار و سکوت و دوده .


يك نفر حسرت ديدار تو بر دل دارد...

 

صبر كن عشق زمين گير شود بعد برو

  يا دل از ديدن تو سير شود بعد برو

 

  اي كبوتر به كجا يك دو نفس صبر بكن

  آسمان پاي پرت پير شود بعد برو

 

باش با دست خودت آيينه را پاك بكن

   نكند آيينه دلگير شود بعد برو

 

يك نفس حسرت لبخند تو را مي بارد

   خنده كن عشق نمك گير شود بعد برو

 

يك دمي بر دل مشتاق نظر كن كه دگر

   ديده از شوق گوهر خيز شود بعد برو

 

يك نفر حسرت ديدار تو بر دل دارد

   چهره بگشاي دلي سير شود بعد برو

 

تو اگركوچ كني بغض خدا مي شكند

 صبر كن گريه به زنجير شود بعد برو

 

خواب ديدي شبي از راه سوارت آمد

    باش تا خواب تو تعبير شود بعد برو

 

 

به سامون نرسوندیم...

 

به سامون نرسوندیم ، نرسوندیم

به دنبال پریشونی کشوندیم

 

همه ش دربه درم خونه به خونه

به دنبال دل تو بی نشونه

 

چشات رنگ عسل  نگات قشنگه

نگات رنگین کمونی  رنگارنگه

 

موهات مثل شب یلدا می مونن

دوسِت دارم  اینو همه می دونن

 

صدات مخمل نازه مخمل ناز

بخون واسم بخون با سازو آواز

 

بخون تاجون بگیره دل خسته م

بخون تا وابشه پلکای بسته م

 

بذارتاگم بشم تو موج موهات

بذارشب بشینم پاگفتگوهات

 

دیگه دست خودم نیس که می خوامت

می خوام پرنده شم بیام روبامت

 

دیگه ازلب بومت نپرونیم

دیگه تو کوچه ها شب ندوونیم

 

صبوری نمی تونم گُل سنگم

هنوزم تو رو می خواد دل تنگم

 

می خوام راهی بشم بیام تو خوابت

من آواره ی خونه خرابت

 

خراب عشقتم عاشق ترم کن

تموم زندگیمی باورم کن

 

 دوست داری یکی بیاد بله برون چشمهات؟؟





باغ زیتون داری انگاری میون چشمهات      
            زنده می مونه مگه چیزی بدون چشمهات؟

 بد به حال اونکه می شه باز اسیر اون نگات 

           اون که می افته به دام چند و چون چشمهات

چشماتو از آبی دریا گرفتی یا درخت؟              

            قاتی ِ سبزآبی ِ رنگین کمونه چشمهات!

 انگاری هرکی میاد اونجا یه جوری گم میشه    

            جنگلهای وحشی مازندرونه چشمهات!

انگاری هرکی میاد اونجا یه جوری مرده, نه؟   

           احتمالا میدون عاشق کشونه چشمهات!

چند تا عاشق کشتی اینجوری لبات قرمز شده؟       

           خون چند تا عاشقه روی کلون چشمهات؟

بد نگام کردی نگات مثل یه عاقل به سفیه 

           جونمو از من بگیر اما به جون چشمهات..

من همیشه مخلص اخمهای ناجور توام 

           آخ....نمیفهمم چی میگی با زبون چشمهات

انگاری این شوخیام باز داره کار دستم میده 

           آخه میبینم بازم لبریزه خون چشمهات

هر چی گفتم شوخی بود اما این جدی جدی      

            دوست داری یکی بیاد بله برون چشمهات؟؟؟

            دوست داری یکی بیاد بله برون چشمهات؟؟؟

 

لبخند...

 

دلم هوای تو دارد فراتر از دربند

دوباره با غزلی تازه می خوری پیوند

 

به انتظار نشستم واین کمی سخت است

برای خاطر من غم نخور - بیا وبخند

 

تو خوش نباشی عزیزم دلم زمستانیست

برای گرم شدن جور کن کمی ترفند

 

یکیش  این که بیایی کنار من عشقم

و دیگری دو سه بار است گفته ام- لبخند

 

برای خنده ی من هم دو راه می ماند

یکی حرارت عشقت و باز هم لبخند...

 

 

بگذارید خداحافظی کنم...

بگذار در سلام خداحافظي كنم
در اول كلام خداحافظي كنم


بگذار از صفاي غزل نيز بگذرم
با هرچه نان و نام خداحافظي كنم


از عشق ‏‎–‎اين بهانه‎ي شعر و سرودهام ‏‎–‎
اين درد بي‎مرام خداحافظي كنم


بگذار با زمان و زمين و از آسمان
از ابر نقره‎فام خداحافظي كنم


از آن كبوتري كه غمالود مانده‎است
بر ابتداي بام خداحافظي كنم


بگذار از تو نيز كه قلبم به نام توست
با قدرت تمام خداحافظي كنم


اي كاش پرزدن شود امشب نصيب تا
از حسرتي مدام خداحافظي كنم

وقتي كه غم تمام دلم را گرفته‎است
بگذار يك كلام: خداحافظي كنم