صالح دروند


این روسری آشفته یک موی بلند است

آشفتگی موی تو دیــــــوانه کننده ست


بالقوّه سپید است زن اما زنِ این شعر

موزون و مخیّل شده و قافیه مند است


در فوج مدلهای مدرنیته هنــــــــــــوز تو

ابروت کمان دارد و گیسوت کمند است


پرواز تماشـــــــــــــایی موهای رهایت

تصویر رها کردن یک دسته پرنده ست


دل غرق نگاهیست کــــه مابین دو پلکت

یک قهوه ای ِ سوخته ی ِ خیره کننده ست


با اخم به تشخیص پزشکان سرطان زاست

خندیدن تو عامل بیماری قند است


تصویر دلت با کمک چشم مسلح

انگار که سنگی تهِ شیئیِ شکننده است


شاید به صنوبــــــــر نرسد قامتت امـــــــا

نسبت به میانگینِ همین دوره بلند است


ماه است و بعید است که خورشید نداند

میزان حضور و حذرت چند به چند است


امیر



 ( بی تو)



زندگی یک چمدان است که می آوری اش

بارو بندیل سبک می کنی و می بَری اش


خودکشی مرگ قشنگیست که بدان دل بستم

دست کم هر ۲ ، ۳ شب سیر به فکرش هستم


گاه و بی گاه پر از پنجره های خطرم 

به سرم می زند این مرتبه حتماً بپرم


چمدان دست تو و ترس به چشمان من است

این غم انگیزترین حالت غمگین شدن است


بی تو من با بدن لخت خیابان چه کنم؟

با غم انگیزترین حالت تهران چه کنم؟


بی تو پتیاره پاییز مرا می شکند

این شب وسوسه انگیز مرا می شکند


قبل رفتن ۲ ، ۳ خط فحش بده داد بکش

هی تکانم بده نفرین کن و فریاد بکش


قبل رفتن بگذار از ته دل آه شوم

توری از ریشه بکش بر رگ کوتاه شوم


مثل سیگار خطرناکترین دودم باش

شعله آغوش کنم حضرت نمرودم باش


هر پسر بچه که راهش به خیابان تو خورد

یک شبه مرد شد و یکه به میدان زد و مرد


من تو را دیدم و آرام به خاک افتادم

و از آن روز که در بند توام آزادم


چای داغی که دلم بود به دستت دادم

آنقدر سرد شدم از دهنت افتادم


می پرم دلهره کافیست خدایا تو ببخش

خودکشی دست خودم نیست خدایا تو ببخش


بی تو من با بدن لخت خیابان چه کنم؟

با غم انگیزترین حالت تهران چه کنم؟


بی تو پتیاره پاییز مرا می شکند

این شب وسوسه انگیز مرا می شکند...