کهنه رفیق...

حالا که خداوند چنین داد و چنانت

 خیرات بکن بوسه ای از کنج دهانت


 اصلا دل‌مان هیچ! فقیران غریبیم

 محتاجِ زکاتیم ز خرمای لبانت


 آزرده‌ی راهیم و تو شیخِ خرقانی

 ایمان که نداریم، چه شد وعده‌ی نانت؟


 با عشقِ مَجازی، دل ما، کهنه رفیق است

 جز جسم تو، کو پنجره‌ای باز به جانت؟

آهسته


صدایم می زنی تکرار درتکرار آهسته

نمی دانی که می خشکانیم هر بار آهسته
...


تو در تسبیح چشمان من دیوانه می گردی

مرا آبستن خود می کنی انگار آهسته


نمی آیی به دستم تا ابد ای روح سرگردان

تو را نه من خودم را می کشم بر دار آهسته


مرا از تنگ خود بیرون کشیده فکر تو گویا ...

بیندازد به چنگ مرغ ماهیخوار آهسته


قسم خوردم به جان هرچه می خواهی بدون تو...

که می ریزد سیاهی از درو دیوارآهسته


ولی باور نکردی و پریدی از لب دیوار ....

عذابم می دهی آوار درآوار آهسته



عشق اگه رسیدنه بی اعتباره گلکم



خیلی وقته که دلم هواته داره گلکم

وقتشه یه دسه گل برات بیاره گلکم


چقده بهت بگم پنجره را  وا نکنی

نکنه چش بخوری یه وخ دوباره گلکم


اگه سفره ی دلت پیش خودم وا نکنی

چه میدانم چه میگی با هر اشاره گلکم


پس خدا  اون  دهنه واسه چه داده به تو  ها؟

حرف بزن با اون لبای خوشقواره گلکم


تالی یک مویت به دنیا نمیدم همه کسم

آخه روشنای دلم شوای تاره گلکم


چقدر بهت میاد  این پیرهن خاکستری

میمانی به تنگی ی دل ایواره گلکم


راس راسی دلت میاد تو کوچه ها ولم کنی؟

تو نباشی رو دلم کی سر بذاره گلکم؟


اگه ما نمیرسیم به همدیگه گله نکن

عشق اگه رسیدنه بی اعتباره گلکم


تا منم بشینم و یه غزل تازه بگم

به این ابرگه بگو یه کم بواره گلکم...