حالا که خداوند چنین داد و چنانت

 خیرات بکن بوسه ای از کنج دهانت


 اصلا دل‌مان هیچ! فقیران غریبیم

 محتاجِ زکاتیم ز خرمای لبانت


 آزرده‌ی راهیم و تو شیخِ خرقانی

 ایمان که نداریم، چه شد وعده‌ی نانت؟


 با عشقِ مَجازی، دل ما، کهنه رفیق است

 جز جسم تو، کو پنجره‌ای باز به جانت؟