کهنه رفیق...
حالا که خداوند چنین داد و چنانت
خیرات بکن بوسه ای از کنج دهانت
اصلا دلمان هیچ! فقیران غریبیم
محتاجِ زکاتیم ز خرمای لبانت
آزردهی راهیم و تو شیخِ خرقانی
ایمان که نداریم، چه شد وعدهی نانت؟
با عشقِ مَجازی، دل ما، کهنه رفیق است
جز جسم تو، کو پنجرهای باز به جانت؟
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم تیر ۱۳۹۱ ساعت 9:53 توسط حمید
|