شعله شعله دودم کن از تنور لبهایت...
پک بزن به سیگارت حلقه کن مرا در دود
آتشم بزن تا باز در تو من شوم نابود
برسکوت این فندک جان بده جسارت کن
سرفه ای بکن آرام به حضورم عادت کن
پک بزن دهان تو....طعم من بگیرد باز
طعم تلخ یک گریه/طعم شور یک آواز
پک بزن به این آتش شعله را بکش آخر
تا بماند از من باز ذره های خاکستر
ما قرارمان انگار ساعت خماری شد
لحظه لحظه تا مردن ثانیه شماری شد
وعده گاهمان شاید در میان آتش بود
سهم بودنم با تو شعله های سرکش بود
حلقه حلقه فوتم کن از میان دندانت
قطره قطره خونم کن در میان رگهایت
شعله شعله دودم کن از تنور لبهایت
ذره ذره خاکم کن زیر خشم پاهایت
رنگ قرمز آتش رنگ مردن سیگار
از میان لبهایت شعله مرا بردار
ضربه ای بزن آرام بر تن تباه من
تا بریزد از من باز خاکه سیاه من
خیره شو به پروازم از میان دستانت
پرده غلیظ دود روبروی چشمانت
غرق مستی من شو لذتی سیاه و شوم
خنده ای بکن بر من سرد وتلخ و بی مفهوم
لحظه ای تامل کن بعد آن مرا بردار
پوکه تنم را باز گوشه لبت بگذار
پک بزن عمیق ونرم آخرین حضورم را
آخرش مرا له کن شعله غرورم را
غافلی که طعم من بر لب و دهان توست
ردپای من انگار در تمام جان توست
غافلی که رگهایت خانه سیاهم شد
تا ابد نفسهایت هم مسیر راهم شد
اتفاق یک سیگار گرچه داده ام بر باد
دلخوشم به این که باز بر لبان تو افتاد
پک بزن به سیگارت حلقه کن مرا در دود
حل شدن درون تو آخرین تلاشم بود